تبلیغات
دانستنیهای علمی - مطالب دی 1393
مفهوم دیگر علم در زبان فارسی
چهارشنبه 17 دی 1393 ساعت 15:42 | نوشته ‌شده به دست A.Arjmand | ( نظرات )
مفهوم دیگر علم در زبان فارسی:

Image result for science word

به معنایی متفاوت و عام تر از معادل انگلیسی اش (Science) به کار می‌رود. در این مفهوم علم معادل هر نوعی از دانش (Knowledge) است. واژه علم در این مفهوم کلی شامل هر نوع آگاهی نسبت به اشیاء، پدیده‌ها، روابط و غیره‌است، اعم از اینکه مربوط به حوزه مادی و طبیعی باشد و یا مربوط به علوم معنا و ماوراء الطبیعه. در این تعریف قواعد روش علمی برای دستیابی به آن دانش الزامی نیست و علم شامل مجموعه‌ای از آگاهی‌ها، دانش‌ها و معلوماتی است که انسان توانسته از طریق روش‌های گوناگون تا به امروز به آنها آگاهی پیدا کند. اصطلاحاتی چون علم اخلاق، علم حدیث و علم ریاضیات نشان دهنده کاربرد این معنا از علم هستند.

در مقابل مفهوم علم به‌طور خاص وجود دارد که معادل واژه انگلیسی Science است که از ریشه لاتینی «ساینتیا» به معنای دانستن گرفته شده‌است و متناظر با آن بخشی از دانش بشری است که از طریق روش‌های تجربی حاصل شده‌است و قواعد علوم تجربی بر آن حاکم است .

ابزارانگارى: این نظر، درست نقطه مقابل نظر پیشین است. طرفداران آن « منکر وجود «موجودات نظرى‏»اند یا فرضهاى نظرى مربوط به آنها را ساخته‏هاى هوشمندانه‏اى مى‏دانند که اوصاف اشیاء و پدیده‏هاى مشاهده‏پذیر را به نحوى که از لحاظ صورى ساده و راحت است، توصیف و پیشگویى مى‏کنند». «ابزارانگاران احتجاج مى‏کنند که چون حواس ما نمى‏توانند ادعاهاى مربوط به هویات مشاهده‏ناپذیر را اثبات کنند، نظریه‏هاى راجع به این امور را نمى‏توان چیزى بیش از «ابزارها»یى براى مرتب و ملخص کردن ادعاهاى مشاهده‏اى به حساب آورد... نباید این نظریه‏ها را واقعا متضمن گزارشى از واقعیت‏بدانیم برخلاف گزاره اخبارى ابزار، چیزى براى «گفتن‏» ندارد». از وجوه دیگرى که براى تایید این نظر، مورد استناد قرار گرفته، این است که «هر مجموعه‏اى از یافته‏هاى تجربى را، هر چه هم غنى و گسترده‏تر باشد، على الاصول مى‏توان تحت قانونها یا نظریه‏هاى مختلف درآورد ...، اما وقتى دو نظریه بدیل، مثل نظریه‏هاى ذره‏اى و موجى نور، پیش از آزمایشهاى قاطع قرن نوزدهم بتوانند مجموعه واحدى از پدیده‏هاى تجربى را به یک اندازه توضیح دهند، اگر براى موجودات نظرى مفروض در یکى «وجود واقعى‏» قائل شویم باید موجودات نظریه دیگر را هم که به کلى با آنها متفاوتند، واقعى بدانیم. بنابراین، نمى‏توان براى هیچیک از موجوداتى که در این دو نظریه فرض مى‏شود، وجود واقعى قائل شد». در پاسخ به این استدلالها گفته مى‏شود که دو نظریه مختلف، علاوه بر توضیحى که در مورد پدیده‏هاى مورد نظر مى‏دهند، نتایج دیگرى هم دارند که مى‏توانیم آن نتایج را به محک آزمون بزنیم و درستى یکى از آن دو را اگر در واقع یکى از آنها درست‏باشد، بر پایه آزمون دریابیم. البته «هیچگاه با قطع و یقین نمى‏توان درستى فرضیه معینى را ثابت کرد; نمى‏توان ثابت کرد که موجودات وضع شده آن واقعى‏اند، اما این حرف، عیبى را که تنها گریبانگیر ادعاى ما درباره موجودات نظرى باشد، برملا نمى‏کند، بلکه یکى از ویژگیهاى عمومى هر نوع معرفت تجربى را بیان مى‏دارد». با این همه، ظاهرا کسى مدعى وجود تمایزى قاطع و روشن بین مفاهیم نظرى و مفاهیم تجربى نشده است و عواملى مانند رشد عصرى علم و عمق و وسعت اطلاعات تجربه‏گرا را در این تفکیک، دخیل دانسته‏اند. فى المثل کسى که شیمى نمى‏داند، اسید سولفوریک را هم «قابل مشاهده‏» نمى‏یابد و یا کلمه «هوا» براى عامه مردم، امروزه مطابقى مشاهده‏پذیر دارد، در حالیکه براى فیلسوفان پیش از سقراط، یک تصور تئوریک پر چون و چرا بود ... از این گذشته، پاره‏یى از تصورات که بى‏چون و چرا تئوریک‏اند، مانند «جرم الکترون‏» به نحوى قابل تعریف عملى مى‏باشند. چون مى‏توان اوضاعى تجربى را تصویر و تحدید کرد که در آن الکترون حاضر باشد و شخص بتواند جرم آن را اندازه بگیرد». در یک ارزیابى کلى مى‏توان گفت، تا آنجا که خصلت نظرى مفاهیم مذکور به رشد عصرى علم و فقدان وسایل لازم براى تحقیق و آزمایش مربوط مى‏شود، واقعگرایى قابل دفاعتر به نظر مى‏رسد. بدین لحاظ، دانشمندى که از این مفاهیم استفاده مى‏کند، آنها را همچون حدسهایى در مورد واقعیت‏خارجى به کار مى‏گیرد که هر چند در زمان کنونى از حیث تجربى تحقیق‏پذیر نیستند، اما ممکن است در آینده با پیشرفت ابزار تحقیق، خصلت نظرى خود را از دست داده به صورت مفاهیم تجربى درآیند. همچنین، شایان توجه است که ابزارانگارى در ابتدا نه به عنوان نگرشى مرتکز در اذهان دانشمندان که آن را در نظریه‏پردازیهاى خود مفروض بگیرند، بلکه اساسا به عنوان واکنشى در قبال مساله تعارض علم و دین و احتمالا توجیهى براى موارد ابطال نظریه‏هاى علمى مطرح گردیده است و لذا مى‏توان آن را نگرشى دانست که خود را بر اذهان طرفدارانش به ناچار تحمیل نموده است. نکته شایان اهتمام در پایان این قسمت آن است که واقعگرایان و ابزارانگاران على‏رغم اختلاف نظر در بحث‏شان معرفتى مفاهیم نظرى، بر این مطلب ظاهرا اتفاق دارند که این مفاهیم را اذهان خلاق دانشمندان، ساخته و پرداخته مى‏کند و همان‏طور که گذشت، نداشتن، مطابق محسوس در تعریف آنها اخذ شده است. در نتیجه هیچگونه محدودیتى از لحاظ سنخ و منشا پیدایش این مفاهیم در کار نیست. بله، این شرط معتبر است که نظریات مشتمل بر این مفاهیم، دست‏کم به لحاظ نتایج و آثارشان، قابلیت آزمون تجربى را دارا باشند; یعنى بتوان از آنها فرضیه‏هایى آزمون‏پذیر استخراج کرد. لذا مجال وسیعى براى استفاده از مفاهیم نظرى دینى در ساختن نظریه‏هاى علمى ظاهر مى‏گردد. همان چیزى که مجوز ورود مفاهیمى مانند انرژى، نیروى جاذبه، امواج رادیویى، میدانهاى مغناطیسى، خود، فراخود، سائق‏هاى غریزى و ساختهاى اجتماعى به قلمرو علوم است، به ما این امکان را مى‏دهد که از مفاهیمى مانند عقل، فطرت، نفس اماره، نفس لوامه، خشوع و قساوت قلب در نظریه‏سازى استفاده کنیم، بدون آنکه مرتکب خطایى منطقى شده باشیم. شایان ذکر است که در خود منابع دینى، اشارات فراوانى به عوامل پیدایش، تقویت، تضعیف و زوال امور مذکور و نیز نشانه‏هاى آنها صورت گرفته است که این امر مى‏تواند شرط استنتاج فرضیه‏هاى قابل آزمون را تا حد زیادى تامین کند. البته این ادعا ممکن است قدرى غریب به نظر آید ولى منشا غرابت و نامانوس بودن آن چیزى نیست جز پذیرفته شدن دیدگاه اصالت عمل در حوزه علوم انسانى. این دیدگاه که در حوزه علوم طبیعى با استقبال چندانى روبرو نشد، در حوزه علوم انسانى، بر عکس، بیشترین تاثیر را به جا گذاشت. «در این علوم تاکید بسیار شده است که استعمال الفاظ در فرضیه‏ها یا نظریه‏ها باید ملاک روشن عملیاتى داشته باشد. فرضیه هایى از این قبیل که باهوشترها معمولا از لحاظ علمى متلون‏تراند، یا اینکه میان قدرت ریاضى و قدرت موسیقایى رابطه محکمى وجود دارد، قابل آزمون عینى نیستند، مگر اینکه براى استعمال الفاظ دخیل در آنها ملاکهاى روشنى موجود باشد». مى‏توان محروم شدن علوم انسانى از تفکر نظرى را یکى از عوامل دخیل در عدم پیشرفت آنها به موازات علوم طبیعى دانست. در علوم طبیعى تاکید مى‏شود که «اگر ما توجه خود را به مطالعه جنبه‏هایى از جهان که مستقیما مشاهده کردنى یا اندازه گرفتنى‏اند منحصر مى‏کردیم و سعى مى‏کردیم این جنبه‏ها را به کمک قانونهایى تبیین کنیم که بر حسب مشاهده‏پذیرها بیان مى‏شوند، کوشش ما چندان با موفقیت همراه نمى‏شد; زیرا قانونهایى که در سطح مشاهداتى تدوین و تنسیق مى‏شوند فقط به طور تقریبى و در حوزه محدودى برقرارند، اما با توسل به موجودات و رویدادهایى که در پس رویه آشنا و متعارف قرار دارند و با ابداع نظریه‏ها مى‏توان به توضیحى بسیار جامعتر و دقیقتر دست‏یافت‏». در مقابل، در علوم انسانى هرچه از دوران پیشگامانى مانند مارکس، دورکیم، وبر، تونیس، پارتو، فروید و ... فاصله مى‏گیریم و به دهه‏هاى اخیر نزدیکتر مى‏شویم، خلا مفاهیم و چارچوبهاى نظرى عام بیشتر احساس مى‏شود و اندکى تامل در محتواى فرضیه‏هاى جدیدتر علوم انسانى کافى است تا نشان دهد این فرضیه‏ها معمولا چیزى جز تعمیمات قضایاى شخصى نیستند. از همین جا مى‏توان دریافت که چرا تحقیقات متاخر در علوم انسانى در مقایسه با تحقیقات پیشگامان این علوم، تا حد زیادى کم‏مایه‏تر و داراى نفوذ کمترى هستند.
ب- در این قسمت دوم، بحث را بر گزاره‏ها و تصدیقات علمى متمرکز مى‏کنیم. این بحث در پاره‏اى از کتابهاى فلسفه علم با عنوان معیار تمییز (بین علم و غیر علم) مطرح گردیده است. بر طبق تعریف پوپر، مقصود از مساله تمییز، «یافتن معیار یا ضابطه‏اى است که علوم تجربى را در یک طرف بنشاند و ریاضیات و منطق را در کنار نظامهاى «متافیزیکى‏» در طرف دیگر». این تعریف، واکنشى است‏به تعریف پوزیتویستهاى منطقى که مقصود از این مساله را یافتن معیارى براى جدا کردن گزاره‏هاى معنادار از گزاره‏هاى بى‏معنا مى‏دانستند. از نظر پوزیتویستهاى منطقى «تمامى گزاره‏هاى حقیقى یکى از این دو صورت را دارند: یا تحلیلى (همانگویى)اند و یا قابل اثبات تجربى; جملاتى که نه تحلیلى و نه قابل اثبات تجربى باشند، حقیقتا بى‏معنا یا مهمل هستند». بر این اساس، نقطه افتراق دو تعریف فوق، در گزاره‏هاى متافیزیکى و مانند آن ظاهر مى‏شود. پوزیتویستهاى منطقى، گزاره‏هاى متافیزیکى را به این دلیل که نه تجربى‏اند و نه تحلیلى، مهمل تلقى مى‏کنند، در حالیکه پوپر آنها را گزاره‏هاى معنادار غیر علمى به شمار مى‏آورد. اما گزاره‏هاى منطقى و ریاضى به دلیل تحلیلى بودنشان، گزاره‏هایى یقینى هستند و بر طبق هر دو تعریف، گزاره‏هاى معنادار به حساب مى‏آیند. اکنون باید به بررسى معیارهایى بپردازیم که براى جدا ساختن گزاره‏هاى علوم تجربى از سایر گزاره‏ها ارائه شده‏اند. ۱. اثبات‏پذیرى: این معیار تمییز که توسط پوزیتویستهاى منطقى مطرح شده «معادل آن است که ...همه گزاره‏هاى علمى را «به تمام معنا داورى‏پذیر» بشماریم; یعنى بپذیریم که صورت این گزاره‏ها چنان است که هم اثبات و هم ابطال آنها منطقا میسر است. شلیک از این رو مى‏گوید: « ... هر گزاره اصیل باید به تمام معنا اثبات‏پذیر باشد». وایسمان از این هم روشنتر مى‏گوید: «گزاره‏اى که هیچ راهى براى تعیین صدقش یافت نشود، هیچ معنایى ندارد; زیرا معنى هر گزاره همانا روش اثبات آن گزاره است‏». در ارتباط با این معیار، دو تمایز مطرح مى‏شود. نخست، تمایز بین اثبات‏پذیرى نظرى (یا على الاصول) و اثبات‏پذیرى عملى و دیگرى تمایز بین اثبات‏پذیرى شدید یا قطعى و اثبات‏پذیرى ضعیف یا احتمالى. در مورد اول گفته مى‏شود که اگر اثبات‏پذیرى عملى را معیار بدانیم، باید بسیارى از قضایاى ناظر به واقع را به دلیل فقدان وسایل مورد نیاز براى انجام مشاهدات لازم، به عنوان فرضیه‏هاى بى‏معنا از قلمرو علم خارج کنیم مثلا مى‏توان در مورد اوضاع کهکشانى یا وجود حیات در کرات دیگر گزاره‏هایى مطرح کرد که به علت فقدان ابزار تحقیق لازم، در زمان کنونى غیر قابل تحقیق اند ولى اینها گزاره‏هایى هستند که طریقه اثباتشان را مى‏شناسیم; مى‏توان وضعیتى را تصور کرد که در آن انجام مشاهده امکان‏پذیر باشد. بدین لحاظ مى‏توان گفت گزاره‏هاى مزبور، على الاصول اثبات‏پذیرند هر چند بالفعل قابل آزمون نیستند و همین اندازه براى اینکه گزاره‏هاى معنادار و علمى به حساب آیند، کافى است. در مورد دوم، عده‏اى از پوزیتویستهاى منطقى از جمله شلیک و وایسمان اثبات‏پذیرى شدید یعنى امکان اثبات قطعى را به عنوان معیار معنادارى و علمى بودن معرفى کرده‏اند. به موجب این نظر، «براى این که هر گزاره (S) به لحاظ معرفتى، معنادار باشد، باید مجموعه محدود و منسجمى از گزاره‏هاى مشاهدتى پایه (O۱,O۲,On) در کار باشد، به نحوى که ( و آن نیز مستلزم (S) باشد. از اعتراضات اصلى به این معیار آن است که گزاره دقیقا کلى یعنى گزاره‏اى که مشتمل بر تعداد نامحدودى از نمونه‏هاست (مثلا هر یک از قوانین علمى) به لحاظ منطقى با حاصل جمع تعداد محدود گزاره‏هاى مشاهدتى برابر نیست و از این رو، قابل اثبات قطعى نیست. همچنین پیشفرض این معیار آن است که گزاره‏هاى مشاهدتى قابل اثبات قطعى‏اند; زیرا در غیر این صورت، اصلا هیچ گزاره‏اى حتى گزاره‏اى که به لحاظ منطقى با مجموعه محدود گزاره‏هاى مشاهدتى برابر است، قابل اثبات قطعى یا به لحاظ معرفتى، معنادار نخواهد بود». به منظور احتراز از اشکالات وارده، آ. ج. آیر اثبات‏پذیرى ضعیف را معیار مناسب براى تجربى بودن گزاره‏ها دانسته است. با توجه به اینکه این معیار، با معیار آتى یعنى تاییدپذیرى، فرق جوهرى ندارد، در ذیل عنوان تاییدپذیرى، آن را مطرح مى‏کنیم .
۲. تاییدپذیرى: در این قسمت عمدتا به نظر آیر مى‏پردازیم. مقصود وى از اثبات‏پذیرى ضعیف آنست که بتوان احتمال صحت‏یک گزاره را به وسیله تجربه اثبات کرد. مفاد اثبات‏پذیرى ضعیف این است که «براى آنکه هر گزاره (S) به لحاظ معرفتى، معنادار باشد، باید مجموعه‏اى از گزاره‏هاى مشاهدتى پایه (O۱,O۲,...,On) در کار باشد، به نحوى که (S) باعث تایید یا اعطاى درجه‏اى از احتمال ب (S) شود. آیر در چاپ اول کتاب خود «زبان، منطق و حقیقت (۱۹۳۶)» این صورتبندى را ارائه کرد. به اعتقاد او، هر گزاره‏اى اثبات‏پذیر و در نتیجه معنادار است اگر بتوان از آن یک یا چند گزاره مشاهدتى استنتاج کرد، گر چه این استنتاج به ضمیمه مقدمات اضافى مشخصى صورت گیرد، مشروط به اینکه گزاره‏هاى مزبور از این مقدمات دیگر به تنهایى قابل استنتاج نباشد. بر این اساس، گزاره‏هاى نظرى در علوم تجربى، اثبات‏پذیر خواهند بود». آیر در چاپ دوم کتابش تعدیلاتى در این صورتبندى انجام داد. در عین حال نتوانست آن را از گزند اعتراضات بعدى مصون نگاه دارد. کارناپ و همپل نیز تلاش کرده‏اند تفسیر مناسب و متقن‏ترى از تاییدپذیرى به دست دهند. این دو با تاکید بر صورتبندى زبان تجربى و تفسیر فنى ویژگیهاى صورى این زبان، در پى تبیین این امر بوده‏اند که فقط گزاره‏هایى که بتوان آنها را در قالب زبان تجربى بیان کرد، به لحاظ معرفتى، معنادار به حساب مى‏آیند. نکته شایان توجه در این تفسیر از تاییدپذیرى آن است که معنادارى یک گزاره را منحصر به امکان تایید خود آن گزاره نکرده‏اند، بلکه امکان حصول درجه‏اى از تایید را براى خود گزاره یا نقیض آن در این جهت، کافى دانسته‏اند. به هر تقدیر، کار این دو نیز با اعتراضاتى مواجه شده است، از جمله اینکه نتوانسته‏اند تعریف مشخص و قابل قبولى از زبان «تجربى‏» ارائه دهند.

نتیجه‏گیرى :
در طى مباحث گذشته بخشى از درونمایه‏هاى اصلى علوم تجربى هرچند به طور موجز مورد بررسى قرار گرفت و یک سرى از نقاط تلاقى علم و دین که براى تاسیس علم دینى از اهمیت‏خاصى برخوردارند، شناسایى گردید. در این سمت‏خلاصه‏اى از نقاط یاد شده ارائه مى‏گردد. ۱. تعریف علم: در تصاویر متفاوتى که از علم دینى ارائه خواهد شد، تعاریف متفاوتى از علم بایستى مفروض گرفته شود. ۲. هدف علم: هدف اولى علم دینى مانند هر علم دیگرى شناخت واقع است، اما هدف ثانوى علم که تصرف است (خواه در علوم طبیعى و خواه در علوم انسانى، همان‏طور که گذشت) در علم دینى مشروط به شرط دیگرى است که مى‏توان آن شرط را هدف سوم علم دانست و آن عبارت است از اصلاح فرد و جامعه بر اساس ارزشهاى دینى. بنابراین، تصرف به خودى خود در علم دینى مطلوبیت ندارد. علاوه بر اینکه، تدوین علم دینى به گونه‏اى صورت مى‏پذیرد که برخى از کارکردهاى پنهان علوم جدید با دین ناسازگارند مانند سکولاریزاسیون. ۳. قلمرو علم: در بخش تصورات، علم دینى از مفاهیم نظرى غنى و فراوانى بهره مى‏گیرد که در متون دینى وارد شده‏اند. در بخش تصدیقات نیز گزاره‏هاى علم دینى بر حسب اینکه به شرط تجربه‏پذیرى وفا کنند یا نه، در صور مختلف علم دینى وارد مى‏شوند. ۴. تبیین: از آنچه در بند سابق گفته شد، حکم تبیینهاى دینى هم معلوم مى‏گردد. ۵. روش علمى: بنابر بعضى صور علم دینى، مساله تعدد روش مطرح مى‏شود.


برچسب‌ها: علم , علوم ,

تاریخ علوم
چهارشنبه 17 دی 1393 ساعت 15:39 | نوشته ‌شده به دست A.Arjmand | ( نظرات )
تاریخ علوم: از عصر کلاسیک علوم به عنوان یک نوع دانش با فلسفه ارتباط نزدیکی داشتند. در اوایل عصر مدرن دو کلمه علم و فلسفه در زبان انگلیسی به جای هم به کار برده می‌شدند. در قرن ۱۷ میلادی فلسفه طبیعی (که امروز علوم طبیعی نامیده می‌شود) به تدریج از فلسفه جدا شد.[۷][۸] با این حال علم همچنان کاربردی وسیع برای توضیح آگاهیهای مطمئن در مورد یک موضوع داشت. به همین ترتیب هم امروزه در عصر مدرن همچنان برای موضوعاتی همچون علم کتابداری و یا علوم سیاسی به کار می‌رود.
در عصر مدرن، علم معادل علوم طبیعی و فیزیکی به کار می‌رود، لذا محدود به شاخه‌هایی از آموختن است که به پدیده‌های دنیای مادی و قوانین آنها می‌پردازد. این هم‌اکنون معنای غالب علم در کاربرد روزمره‌است.[۹] این معنای محدودتر از علم که خود بخشی از علم شده‌است، تبدیل به مجموعه‌ای از تعریفهای قوانین طبیعت شده که بر مبنای مثالهای اولیه‌ای همچون قانون کپلر، قوانین گالیله و قوانین حرکت نیوتن بنا شده‌اند. در این دوره رایجتر شد که به جای فلسفه طبیعی علوم طبیعی به کار رود. در طی قرن نوزدهم میلادی کلمه علم بیش از پیش مرتبط ب مطالعه منظم دنیای طبیعت شد، شامل فیزیک، شیمی، زمین‌شناسی و زیست‌شناسی. این منجر به قرارگیری مطالعات تفکر انسان و جامعه در یک برزخ زبان‌شناسی شد. که در نهایت منجر به قرارگیری این مطالعات دانشگاهی در زیر عنوان علوم اجتماعی شد. به همین ترتیب هم امروز قلمروهای بزرگی از مطالعات منظم و دانش وجود دارند که زیر سرفصل کلی علم قرار دارند، همچون علوم کاربردی و علوم صوری.
به طور کلی اطلاعات مجموعه‌ای از داده‌های خام و پردازش نشده‌است. پردازش اطلاعات، تولید علم می‌کند، و علمی که روشش تجربی و نتایجش آزمون پذیر و موضوعش جهان خارج باشد، علم تجربی است.


برچسب‌ها: تاریخ , علوم ,

تعریف علم :
چهارشنبه 17 دی 1393 ساعت 15:31 | نوشته ‌شده به دست A.Arjmand | ( نظرات )
تعریف علم :
ساینس یا علم ( به معنای آموختن ) ساختاری است برای تولید و ساماندهی دانش دربارهٔ جهان طبیعی در قالب توضیح‌ها و پیش‌بینی‌های آزمایش‌شدنی.  یک معنای قدیمیتر و نزدیک که امروزه هنوز هم به کار می‌رود متعلق به ارسطو است و دانش علمی را مجموعه‌ای از آگاهیهای قابل اتکا می‌داند که از لحاظ منطقی و عقلانی قابل توضیح باشند. (بنگرید به بخش تاریخ و ریشه‌شناسی)


برچسب‌ها: علم , علوم ,

 
نویسندگان
نظر سنجی
مطالب در این وبلاگ به چه صورتی قرار بگیرد؟



دیگر موارد
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :