منوی اصلی
دانستنیهای علمی
لطفا برای استفاده راحت تر، با کامپیوتر های شخصی وارد وبلاگ ما شوید و یا گوشی را افقی نگه دارید!
  • A.Arjmand پنجشنبه 19 مرداد 1396 05:28 ب.ظ نظرات ()
    ما انسان‌ها دو جنس زن و مرد داریم. بیشتر گونه‌های جانوری و گیاهی که در اطرافمان می‌بینیم هم از دو جنس نر و ماده هستند. در حقیقت ۹۹ درصد موجودات زنده‌ی پرسلولی روی زمین، دو جنس دارند. وجود دو جنس بدین معنیست که این موجودات تولید مثل جنسی می‌کنند. یعنی برای تولید فرزند، باید دو ماده‌ی جنسی را با هم ترکیب کنند. این درحالیست که خیلی از موجودات دیگر تک جنسی هستند و تولید مثل غیر جنسی می‌کنند. مثلا تنها کاری که باکتری‌ها باید برای تولید مثل بکنند این است که به دو نیم تقسیم شوند. ولی چرا بعضی از موجودات تک‌جنسی هستند و تولید مثل غیر جنسی می‌کنند و چرا بعضی دیگر دو جنس دارند؟


    زندگی موجودات زنده‌ای که دو جنس دارند تماما تحت تاثیر مسئله‌ی جفت‌گیری است.

    چارلز داروین هم حسابی با مسئله‌ی وجود دو جنس و تولید مثل جنسی گیج شده بود. او در سال ۱۸۶۲ نوشت: «ما علت وجود دو جنس را نمی‌دانیم. چرا موجودات زنده‌ی جدید [فرزندان] باید با ترکیب دو ماده‌ی جنسی متولد شوند؟ کل مسئله هنوز در تاریکی کامل است.» زندگی موجودات زنده‌ای که دو جنس دارند، کاملا تحت‌تاثیر مسئله‌ی جفت‌گیری است. «مرغ کریج‌ساز» نر برای تحت تاثیر قرار دادن ماده‌ها سعی می‌کند آشیانه‌های زیبا بسازد. کرم شب‌تاب ماده برای اغوای کرم‌های شب‌تاب نر، دم خود را با روشنایی زیاد به درخشش در می‌آورد. حتی عطر گل‌ها هم برای این است که حشرات جذب شوند و روی آن‌ها بنشینند تا از طریق گرده‌افشانی، گیاهان ماده را بارور کنند. تمام هدف زندگی موجودات زنده‌‌ای که نر و ماده دارند، تولید مثل جنسی است. در تولید مثل جنسی، همه‌ی موجودات زنده تقریبا از روشی ساده و یکسان استفاده می‌کنند. دو عضو از یک گونه، یعنی یک نر و یک ماده، DNA خود را با هم ترکیب می‌کنند تا ژنوم جدیدی بوجود آورند.
    مزیت‌های تکاملی
    پیش از بوجود آمدن تولید مثل جنسی، تولید مثل‌ به صورت غیر جنسی انجام می‌شد. یعنی موجودات زنده، تقسیم سلولی انجام می‌دادند. خیلی ساده، یک جاندار به دو نیم تقسیم می‌شد تا دو جاندار تازه بوجود آید. این مکانسیم ساده‌ی کپی شدن، کاری است که همه‌ی باکتری‌ها، بیشتر گیاهان و حتی بعضی از جانوران انجام می‌دهند. مکانسیم‌های تولید مثل غیر جنسی خیلی بهینه‌ و کم‌هزینه‌تر از تولید مثل جنسی هستند. گونه‌ای که تولید مثل غیر جنسی می‌کند، لازم نیست وقت و انرژی زیادی برای تحت تاثیر قرار دادن جنس مقابل صرف کند. آن‌ها صرفا رشد می‌کنند و به دو نیم تقسیم می‌شوند. این را مقایسه کنید با فرایند خطرناک و پرهزینه‌ی جذب جفت برای تولید مثل جنسی!
    تولید مثل جنسی هزینه‌های دیگری هم دارد؛ یعنی حتما یک تخم باید بارور شود. در ضمن ترکیب کردن دو ژنوم مختلف نیاز به فرایندی کاملا متفاوت از تقسیم شدن صرف دارد. تولید مثل جنسی همچنین بدین معنیست که هر والد تنها نیمی از ژن‌هایش را به فرزند منتقل می‌کند. این درحالیست که در تولید مثل غیر جنسی، والد فرزندانی بوجود می‌آورد که همه‌ی ژن‌هایش را به او منتقل می‌کند و تقریبا فتوکپی خودش هستند. در نگاه اول به نظر می‌رسد تولید مثل غیر جنسی در دنیایی که گفته می‌شود ژن‌ها تماما در تلاش برای تضمین بقای خود هستند، کارآمدتر است.

    پیش از بوجود آمدن تولید مثل جنسی، موجودات زنده با تقسیم شدن تولید مثل می‌کردند. کاری که همه‌ی باکتری‌ها انجام می‌دهند.
    پیش از بوجود آمدن تولید مثل جنسی، موجودات زنده با تقسیم شدن تولید مثل می‌کردند. کاری که همه‌ی باکتری‌ها انجام می‌دهند.

    پس چرا با وجود این همه مزیت در تولید مثل جنسی بسیاری از گونه‌ها راه طولانی و پر مشقت این نوع تولید مثل را پیش می‌گیرند؟ جواب آن تقریبا مشخص است، تولید مثل جنسی دارای بعضی مزیت‌های تکاملی است که بر مضرات آن چیره می‌شود. در سال ۱۸۸۶ یک زیست‌شناس تکاملی آلمانی به نام «آگوست وایزمن» یک ایده‌ی جالب مطرح کرد. او گفت که در تولید مثل جنسی، ژن‌ها ترکیب می‌شوند تا تفاوت‌های فردی زیاد بوجود آیند. تفاوت‌های فردی، تنوع ژنتیکی را می‌سازند که این تنوع به نوبه‌ی خود باعث بوجود آمدن پدیده‌ی انتخاب طبیعی می‌شود. بنابراین تولید مثل جنسی فرصت ترکیب کردن ژن‌های دو فرد در یک گونه را فراهم می‌کند. این بدین معنیست که جمعیت بوجود آمده بر اثر تولید مثل جنسی، می‌تواند نسبت به تنش‌های محیطی واکنش بهتری نشان دهد. در حقیقت تولید مثل جنسی می‌تواند سرعت فرگشت را بالاتر ببرد. پس تولید مثل جنسی مزیت بزرگی برای زندگی در محیطی است که با سرعت زیاد دگرگون می‌شود.

    بعضی از موجودات زنده به طرز جالب و عجیبی می‌توانند بین تولید مثل جنسی و غیر جنسی سوییچ کنند. جانداران تک سلولی باستانی معمولا در تولید مثل غیر جنسی خیلی خوب عمل می‌کنند ولی اگر تنش‌های محیطی زیاد شود، به سراغ تولید مثل جنسی می‌روند. مخمرها، حلزون‌ها، ستاره‌های دریایی و شته‌ها از جمله موجوداتی هستند که می‌توانند این کار را انجام دهند. این موجودات معمولا تولید مثل غیر جنسی را ترجیح می‌دهند و فقط وقتی شرایط محیطی بر آن‌ها سخت می‌آید تولید مثل جنسی می‌کنند. منظورمان از تنش‌های محیطی، اتفاقات مختلفی مثل تغییر در شرایط آب و هوایی یا برخورد شهاب‌سنگ است. زمین اولیه مکان خیلی ناخوشایندی بود و معمولا شرایط آن به سرعت تغییر می‌کرد. احتمالا در چنین شرایطی، موجوداتی که تولید مثل غیر جنسی می‌کردند بر اثر فرایند تکامل و انتخاب طبیعی به موجوداتی تبدیل شدند که تولید مثل جنسی را ترجیح می‌دادند.

    تولید مثل جنسی تنوع ژنتیکی را زیاد می‌کند و این به بقای گونه در شرایط سخت کمک می‌کند.
    تولید مثل جنسی تنوع ژنتیکی را زیاد می‌کند و این به بقای گونه در شرایط سخت کمک می‌کند.

    انتخاب جنسی
    حال یک پرسش بزرگ دیگر باقی می‌ماند. اینکه اساسا چرا در تولید مثل جنسی فقط یک جنس می‌تواند فرزندآوری کند؟ چرا نرها وجود دارند؟ این‌طوری نیمی از جمعیت نمی‌توانند فرزند‌آوری کنند و این یک زیان بزرگ به حساب می‌آید. داروین در پاسخ به این سوال گفت که شاید انتخاب طبیعی، تنها نیرویی نبوده که تولید مثل جنسی را بوجود آورده است. یک چیز دیگر هم وجود داشته که داروین آن را «انتخاب جنسی» می‌نامد. انتخاب جنسی یعنی اینکه یک فرد از یک گونه، خصوصیاتی در جنس مقابل را دوست دارد و طبق آن به سوی جنس مقابل جذب می‌شود. طبق پژوهشی که در سال ۲۰۱۵ منتشر شد، رقابت بین نرها برای بدست آوردن یک یا چند ماده و انتخاب ماده‌ها از بین نرهای رقیب برای بقای گونه کاملا ضروری است. انتخاب جنسی، سلامت جمعیت را تضمین و گونه را در برابر انقراض مصون می‌کند. انتخاب جنسی کاری می‌کند می‌کند که تنوع ژنتیکی در جمعیت حفظ شود. وقتی فردی از یک گونه با هم‌جنس‌هایش رقابت می‌کند، باید دارای خصوصیاتی برتر باشد تا موفق به جذب فردی از جنس مقابل برای تولید مثل شود. بنابراین انتخاب جنسی، فیلتری مهم و تاثیرگذار برای حفظ و بهبود سلامت ژنتیکی جمعیت فراهم می‌کند.

    ولی دقیقا چه زمانی تولید مثل جنسی تکامل یافت و ابتدا چه موجوداتی این کار را انجام دادند؟ تاریخچه‌ی پیدایش تولید مثل جنسی را باید در زمان‌های خیلی دور و تا یک ماهی باستانی به نام Microbrachius dicki دنبال کنیم. فسیل‌های این ماهی که در صخره‌هایی در اسکاتلند پیدا شده، متعلق به ۳۸۵ میلیون سال پیش هستند. Microbrachius یعنی بازوهای کوچک، یعنی اینکه این ماهی دارای بازوهای کوچکی است. دانشمندان به تازگی توانسته‌اند بفهمند که این بازوها برای چه کاری بوده‌اند. در نوک بازوها مکنده‌های کوچکی قرار دارد. آنالیز دقیق فسیل‌ها نشان داد که نسخه‌های ماده‌ی این بازوها دارای صفحات کوچکی بودند که نسخه‌های نر را در سر جا محکم نگه می‌داشته است. این بازوها برای تولید مثل جنسی بوجود آمده بودند. اولین مهره‌دارانی که از طریق لقاح داخلی تولید مثل می‌کردند، همین ماهی‌ها بودند. لقاح داخلی درست همان کاری است که ما انسان‌ها انجام می‌دهیم. آن‌ها همچنین نخستین گونه‌هایی بودند که جنس نر و ماده‌ی آن‌ها از نظر ظاهری متفاوت داشتند. زیست‌شناسان این تفاوت ظاهری را به نام «دودیسی جنسی» می‌شناسند. البته بیشتر ماهی‌های امروزی از طریق آزاد کردن تخم‌ها و اسپرم‌ها به خارج از بدن تولید مثل می‌کنند. پژوهشگران نمی‌دانند چرا M.dicki سامانه‌ی لقاح داخلی داشت. ولی واقعیت این است که این ماهی، راه تولید مثل جنسی به آن شکلی که می‌شناسیم را هموار کرد.


    رقابت بین نرها برای بدست آوردن یک یا چند ماده و انتخاب ماده‌ها از بین نرهای رقیب برای بقای گونه کاملا ضروری است.
    رقابت بین نرها برای بدست آوردن یک یا چند ماده و انتخاب ماده‌ها از بین نرهای رقیب برای بقای گونه کاملا ضروری است.

    برای فهمیدن منشاء واقعی تولید مثل جنسی ما باید باز هم به زمانی دورتر برویم. ما می‌دانیم همه‌ی موجودات زنده‌ای که تولید مثل جنسی می‌کنند از یک جد مشترک ریشه گرفته‌اند. بنابراین می‌توان فسیل‌های پراکنده‌ی یافت شده را آنالیز کرد و فهمید که این اجداد کی و کجا زندگی می‌کرده‌اند. این صخره‌ها که ۱٫۲ میلیارد سال سن دارند، در شمال کانادا هستند و اطلاعات خیلی خوبی درباره‌ی نخستین جانداری که تولید مثل جنسی کرد در اختیار دانشمندان می‌گذارند. در این صخره‌ها فسیل جانداری پرسلولی به نام Bangiomorpha pubescens یافت شد که تولید مثل جنسی می‌کرده است. B. pubescens ماهی یا حیوان نبود بلکه نوعی جلبک قرمز یا جلبک دریایی بود. بنابراین اولین موجودی که تولید مثل جنسی کرد، جلبک دریایی بود. این نشان می‌دهد که هاگ‌ها یا همان سلول‌های جنسی که آن‌ها تولید می‌کردند، در دو شکل نر و ماده بودند. اکنون ما می‌دانیم جلبک قرمز فاقد اسپرمی است که شنا کند. آن‌ها برای انتقال سلول‌های تولید مثلی خود به جریان آب احتیاج داشتند. به نظر می‌رسد این همان کاری است که این موجودات در ۱٫۲ میلیارد سال پیش انجام می‌دادند.

    جلبک قرمز یکی از بزرگترین و قدیمی‌ترین گروه‌های جلبک است و بین ۵۰۰۰ تا ۶۰۰۰ گونه‌ی آبی پرسلولی دارد. گونه‌های آن خیلی متنوع هستند و با این حال طی ۱٫۲ میلیارد سال ظاهر خود را کاملا حفظ کرده‌اند. این قدمت زیاد بدین معنیست که می‌توانیم آن‌ها را فسیل‌های زنده بدانیم. آن‌ها بازماندگان گذشته‌ای دور هستند و به ما یادآوری می‌کنند که از کجا آمده‌ایم. محیط خشن و متغیری که ۱٫۲ میلیارد سال پیش B. pubescebs در آن زندگی می‌کرد باعث شد به توانایی تولید مثل جنسی برسد. «گالن هالورسون» از دانشگاه مک‌گیل در مونترال کانادا می‌گوید: «با در نظر گرفتن اقلیم به نظر می‌رسد فسیل‌های Bangiomorpha pubescens همان زمانی پدیدار شدند که صدها میلیون سال تغییرات محیطی سپری شده بود. ما در این دوره نوسانات زیادی را در چرخه‌های کربن و اکسیژن می‌بینیم که نشان‌دهنده‌ی تغییرات محیطی بزرگ هستند.»

    در این زمان، تولید مثل جنسی برای موفقیت‌های پی در پی و تکامل موجودات زنده‌ی پرسلولی ضروری بوده است. این فسیل‌ها پیشرفت‌های بزرگی را در تکامل حیات نشان می‌دهند. هالورسون می‌افزاید: «اینکه چه ارتباطاتی بین تولید مثل جنسی، پرسلولی بودن، اکسیژن‌زایی و چرخه‌ی جهانی کربن وجود دارد هنوز ناشناخته است. ولی سخت نیست تصور کنیم که این رویدادها ارتباط نزدیکی با هم دارند.» مطالعه‌ی این صخره‌ها برای فهم نوع محیطی که اجازه‌ی بوجود آمدن تولید مثل جنسی را داد و متعاقبا فهم چرایی بوجود آمدن جانداران پرسلولی، نه تنها ما را درباره‌ی گذشته و اینکه از کجا آمده‌ایم آگاه می‌کند، بلکه درک بهتری از حیات روی دیگر سیارات به ما می‌دهد.
    آخرین ویرایش: پنجشنبه 19 مرداد 1396 05:41 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • A.Arjmand چهارشنبه 18 مرداد 1396 05:18 ب.ظ نظرات ()
    بعضی از غذا‌ها اصلا برای نگه‌داری در یخچال ساخته نشده‌اند. یکی از این غذاها گوجه است. همان‌طور که مصرف‌کنندگان مدت‌هاست می‌دانند، گذاشتن گوجه در یخچال طعم آن را خراب می‌کند، اما دلایل این موضوع نامعلوم بودند. حالا اطلاعات جدیدی درباره علت این پدیده به دست آمده که می‌تواند مفید باشد. این اطلاعات می‌تواند کمک کند تا انواعی از گوجه را پرورش دهیم که هنگام نگه‌داری در یخچال طعم‌شان را حفظ می‌کنند.

    Related image

    تیمی از دانشگاه فلوریدا به سرپرستی «هری کلی»، بیان بیش از ۲۵۰۰۰ هزار ژن را در دو نوع گوجه مورد مطالعه قرار داد. آنها این ژن‌ها را قبل از گذاشتن گوجه در یخچال و هنگام نگه‌داری آنها در دمای پایین زیر نظر قرار دادند. سپس گوجه‌ها را به دمای اتاق بازگرداندند.

    خنک نگه‌داشتن به یک گیاه استوایی مثل گوجه فشار وارد می‌کند و فعالیت صدها ژن را کاهش می‌دهد. بعضی از این ژن‌ها آنزیم‌هایی را تولید می‌کنند که در طعم شیرین گوجه‌ها نقش دارند. این آنزیم‌ها مسئول ترکیب ماده‌های شیمیایی فراری هستند که طعم گوجه‌ها را شیرین‌تر می‌کنند و به آنها یک رایحه پیچیده‌تر و جذاب می‌دهد.
    پس از انجام آزمایش، بسیاری از این آنزیم‌ها هرگز بازیابی نشدند؛ حتی با قرار دادن گوجه‌ها در دمای اتاق هم این اتفاق نیفتاد. تست طعم این ماده غذایی هم تایید کرد که خنک نگه‌داشتن واقعا طعم آنها را از بین می‌برد.
    بررسی‌های بیشتر نشان داد که خنک کردن گوجه به تغییراتی در دی‌ان‌ای متیلاسیون منجر می‌شود. این تغییرات بر بسیاری از ژن‌ها تاثیر می‌گذارد. متیلاسیون یک مکانیسم رایج است که باعث می‌شود ژن‌ها برای مدت‌های طولانی فعال و غیرفعال شوند. شاید این موضوع علت تاثیرات درازمدت خنک نگه داشتن روی مزه گوجه باشد.
    پرورش دهندگان این گیاه خوراکی، با علم به این نکته شاید بتوانند آنزیم‌های حساس به دما را اصلاح کنند تا مقاوم‌تر شوند؛ یا اینکه گوجه‌هایی را انتخاب کنند که به طور ژنتیکی سرما کمتر روی آنها تاثیر می‌گذارد.
    آخرین ویرایش: پنجشنبه 19 مرداد 1396 04:19 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • امیررضا اخروی شنبه 14 مرداد 1396 04:21 ب.ظ نظرات ()
    مرکزی ترین قسمت خورشید همواره از چشمان ما مخفی بوده است و این مخفی کاری تاکنون اسرار زیادی را از چشمان ما پنهان نگه داشته است. اما برای اولین بار دانشمندان قادر به اندازه گیری سرعت چرخش هسته خورشید شدند و نشان دادند نه تنها هسته خورشید با سرعتی یکسان با سطح خورشید گردش نمی کند بلکه تقریبا ۴ برابر سریعتر است.

    Image result for sun

    محققان همواره این امکان را در نظر داشتند که ممکن است سرعت گردش هسته خورشید با قسمتهای خارجی تر آن همگام نباشد اما تاکنون راهی برای حل این معما وجود نداشت و بسیاری فرض می کردند کل خورشید به مانند یک جسم واحد و منسجم در گردش است. اما داده ها از تلسکوپ خورشیدی سوهو منجر به کشف اولین شواهد از امواج فرکانس پائین جاذبه ای در سیال خورشیدی گردید (با امواج گرانشی که در فضا با سرعت نور منتشر می شود اشتباه گرفته نشود.) که نکته ای کلیدی در اندازه گیری سرعت چرخش خورشید است.

    به گفته یکی از محققان: «ما برای ۴۰ سال در جستجوی این امواج گریزان بودیم اما نتایج تلاش های گذشته هیچگاه قطعی نبود و در نهایت ما موفق شدیم با قطعیت از این راز پرده برداری کنیم.» تاکنون دانشمندان قادر به اندازه گیری امواجی با فرکانس بالاتر به نام امواج فشاری یا امواج اولیه بودند. این امواج که از میان لایه های بالایی خورشید می گذرد به راحتی در سطح خورشید تشخیص داده می شود. در مقابل امواج فرکانس پائین عمیقا در قلب خورشید نوسان کرده و در حالی که حاوی اطلاعات ارزشمندی از رفتار هسته خورشید هستند، هیچ نشانۀ آشکاری از آنها در سطح خورشید وجود ندارد.

    نوسانات خورشیدی مطالعه شدۀ قبلی همگی امواج صوتی فرکانس بالا بودند اما آنجا باید امواج جاذبه ای همانند امواج دریا با حرکاتی به صورت بالا و پائین و افقی، وجود داشته باشد. به وسیله داده های ارزشمند کاوشگر فضایی سوهو در ۱۶ سال اخیر محققان نشان دادند که هسته خورشید یک گردش کامل را در مدت یک هفته انجام می دهد که تقریبا ۴ برابر سرعت گردش سطح خورشید است که در نواحی استوائی هر ۲۵ روز یکبار و در مناطق قطبی هر ۳۵ روز یکبار به دور خود گردش می کند. این به طور حتم یکی از بزرگترین کشفیات سوهو در دهه اخیر است.
    بهترین حدس محققان برای توضیح این عدم هماهنگی در سرعت گردش به روزهای پیدایش خورشید بر می گردد. ایده این است که تشعشعات و بادهای خورشیدی قادر به کند کردن سرعت گردش قسمتهای سطحی خورشید در طول زمان می باشند اما روی گردش قسمتهای داخلی تر بی تاثیر بوده و سرعت گردش هسته کماکان ثابت باقی می ماند. توضیح شایع این است که گردش هسته از دوران شکل گیری خورشید یعنی چیزی حدود ۴/۶ میلیارد سال پیش تاکنون ثابت باقی مانده است و این شگفت انگیز است که فکر کنیم اثری باستانی در خورشید را مربوط به زمان شکل گیری اش کشف کرده ایم. به هر حال این کشف بزرگی برای ستاره شناسان است و حالا در نهایت پس از شناسایی این امواج به دنبال سال ها تلاش برای کشف شان محققان می گویند این تازه شروع کار است. واقعا اتفاق ویژه ای است که بتوانیم نگاهی به قلب خورشید خودمان داشته باشیم تا اولین اندازه گیری غیر مستقیم از سرعت گردش آن را انجام دهیم، اما اگر چه این تحقیق که به اندازه ی یک دهه طول کشیده بود سرانجام به پایان رسید ، پنجرۀ جدیدی به سوی فیزیک خورشیدی گشوده شده است.
    آخرین ویرایش: پنجشنبه 19 مرداد 1396 04:17 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • امیررضا اخروی چهارشنبه 11 مرداد 1396 01:17 ق.ظ نظرات ()
     خطاهای دید فقط برای سردرد و تاری دید خوب نیستند. محققان دانشگاه گلاسکو و دانشگاه یورک در انگلیس تحقیقی را انجام داده اند که نشان می دهد قرارگیری در معرض یک خطای دید خاص توانایی افراد برای خواندن متون کوچک را بالا می برد.

    Image result for Visual perception

    نویسنده مطالعه، مارتین لیگز از دانشگاه گلاسکو گفت: «کشف کردیم که حدتبینایی– توانایی دیدن جزئیات دقیق – با خطایی که « گسترش اثر بعدی حرکت» نامیده می شود بهبود پیدا می کند – درحالی که با هجی کردن آن، بینندگان می توانند حروفی که خیلی کوچک هستند را بخوانند.» برای بررسی تأثیر خطای دید، محققان حدت بینایی ۷۴ شرکت کننده را با استفاده از چارت لاگ مار(logMAR) آزمایش کردند؛ این نمودار در واقع یک نمودار چشمی کلاسیک است که در اتاق چشم پزشکی مشاهده می کنید و در آنجا حروف در هر ردیف کوچکتر می شوند.
    این تیم سپس یک تصویر خطای دید را به آنها نشان دادند که به مدت ۳۰ ثانیه یا در جهت عقربه های ساعت یا برخلاف آن می چرخید و مدت کوتاهی پس از آن یک تست حدت بینایی دیگر از آنها گرفته شد. کسانی که مارپیچ چرخشی در جهت عقربه های ساعت را تماشا کردند (این احساس را می دهد که تصاویر به سمت شما در حال حرکتند) برای مدت زمان کوتاهی حدت بینایی شان بهتر شد، یعنی پس از مشاهدۀ مارپیچ در جهت عقربه ساعت میتوانستند حروف کوچکتر را ببینند. برای کسانی که مارپیچ در خلاف جهت عقربه های ساعت را دیدند، عکس این قضیه صدق می کند.
    راب جنکینز از دانشگاه یورک افزود: « از ثبات این اثر نسبتأ تحت تأثیر قرار گرفتیم. مهم نیست چگونه آن را تجزیه می کنیم – بر اساس اندازۀ حرف، بر اساس جایگاه حرف – عملکرد تقویت می شود. و یک همبستگی با توانایی اولیه وجود داشت: هرچه کار برای مردم سختتر بود، خطا بیشتر به آنها کمک کرد.» هر چند، این اثرات کوتاه مدت بودند و دید فورأ به حالت نسبتأ نرمال بازگشت.
    بنابراین چه چیزی می تواند این پدیدۀ عجیب و غریب را توضیح دهد؟ در بخش نتیجۀ مطالعه، محققان نوشتند: « توضیح احتمالی این است که “گسترش اثر بعدی حرکت” نمایش عصبی را تغییر ندهد اما «بازخوانی» یا بازشناسی حروف را تسهیل بخشید. اگرچه این آزمایش کمی خنده دار به نظر می رسد، اما در واقع حقایق عمیق تری را نشان می دهد. درحالیک ه خیلی ها تصور می کنند که حدت بینایی تنها با شکل فیزیکی و شرایط چشم دیکته می شود، این مطالعه حاکی از آن است که بینایی تحت تأثیر فرآیندهای ادراکی در مغز نیز قرار می گیرد.

    آخرین ویرایش: پنجشنبه 19 مرداد 1396 11:37 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • امیررضا اخروی دوشنبه 9 مرداد 1396 10:14 ق.ظ نظرات ()
    سوزان دیوید در کتاب جدیدش به نام “انعطاف عاطفی”، نحوۀ کنترل احساسات انسان را مورد سوال قرار می دهد. او می گوید که ما باید توجهی زیاد و در عین حال ارادی به احساسات عمیق خود داشته باشیم.



     وقتی که جریان ثابت احساسات، تفکرات و تجربیات خود را مهار کنیم میتوانیم همچون معلمی خبره از آنها چیز یاد بگیریم. احساسات به ما نشان می دهند که ما به چه چیزهایی بیشترین اهمیت را اختصاص می دهیم، و با شناخت از ارزش هایمان میتوانیم “خودی” انعطاف پذیر، با ثبات، شجاع و کنجکاو داشته باشیم. سوزان دیوید: گفتمان فرهنگی ما از صحبت در مورد احساسات ما اجتناب می کند. به همین دلیل مردم می گویند باید “فکرت مثبت باشد”. یکی از دوستان من این رفتار را “دیکتاتوری افکار مثبت” می خواند. او به علت سرطان جان خود را از دست داد، و منظور او از این عبارت این بود که اگر بهبودی ما فقط به افکار مثبت ما بستگی داشت الان دوستان او که سرطان پستان داشتند باید همگی زنده می بودند.

    با انتشار این باور که افکار ما مسئول بهبودی حال، سلامت و واقعیت ما هستند ما داریم بیش از حد در تاثیر افکار بر زندگیمان اغراق می کنیم و باعث می شویم که افراد در مقابل اتفاقات بد احساس مقصر بودن کنند چون که در برابر مشکل به اندازه کافی “انرژی مثبت” نفرستاده اند. چیزی که در زندگی ضمانت شده این است که زندگی خوب پیش می رود تا اینکه مشکلی پیش می آید. شما سالم هستید و ناگهان مریض می شوید. شما با کسانی هستید که دوستشان می دارید تا روزی که آنها را از دست بدهید. ما نهایتا در موقعیت هایی قرار خواهیم گرفت که احساس ِ غم، خشم و ناراحتی کنیم.
    تا وقتی که یاد نگیریم طیف کامل احساسات خود را درک و کنترل کنیم و با آنها راحت باشیم ما نمی توانیم انعطاف پذیر باشیم. ما باید برای مقابله با این عواطف تمرین داشته باشیم وگرنه مارا غافلگیر می کنند. از دید من تاکید بیش از حد بر روی خوشحال بود در فرهنگ ما در اصل ما کم انعطاف تر می سازد. عواطفی چون ناراحتی، پشیمانی، اندوه و خشم راهنمای ارزش های ما هستند. ما در مورد چیزی که برایمان مهم نیست عصبانی نمی شویم. ما دربارۀ کارهایی که برایشان اهمیت قائل نیستم احساس پشیمانی، غصه نداریم. وقتی که این احساسات را به عقب میرانیم و در واقع مانعی بر سر راه شناخت خودمان ایجاد می کنیم. با این کار ما ارزش ها و چیزهایی که برایمان مهم هستند را نادیده می گیریم.
    مشکل دیگر این است این تکنیک ِ “انرژی مثبت” و فکر نکردن به چیزهایی که ما را آزرده می سازد به هیچ عنوان کارا نیست. تحقیقات نشان می دهد که وقتی ما احساسات خود را به عقب میرانیم آنها با قدرت چند برابر باز می گردند. مثلا در یک تحقیق نشان داده شد که وقتی فردی میخواست با فکر نکردن به سیگار آن را ترک کند، با سرکوب احساس و تفکرات در مورد سیگار باعث شد که سیگار را در خواب هایش ببیند. این پدیده در روانشناسی به “تراوش” مشهور است. به این معنی که وقتی که شما سعی می کنید به چیزی فکر نکنید، آن چیز به قدرت و تاثیر بیشتر به افکارتان باز می گردد. پس اینکه برای خوشحالی دیگر عواطف را سرکوب کنیم عمل منطقی نیست.
    شواهدی وجود دارد که وقتی شما “خوشحالی” را هدف زندگی قرار می دهید و بیش از حد برای به دست آوردنش تلاش می کنید احتمال کمتری وجود دارد که به آن دست یابید. خوشحالی یک اثر جانبی از انجام کارهایی است که ما آنها را ارزشمند میدانیم. وقتی که شما کاری را که دوست دارید انجام می دهید آن وقت خوشحالید. اینکه خوشحالی را هدفی که باید به دنبال آن بود قرار دهید در تضاد با به دست آوردن آن است.
    برای رسیدن به انعطاف عاطفی چهاد مرحله وجود دارد که به شرح زیر است:
    ۱. رو به رو شدن: شما باید قبول کنید که زندگی قرار نیست یک احساس باشد بلکه طیفی گسترده از عواطف است. در این مرحله شما باید قبول کنید که احساسات متفاوتی را تجربه خواهید کرد.

    ۲. خروج: یعنی ایجاد فاصله بین خود و عواطف ما برای کنترل آنها. یعنی اینکه بدانید چیزی به اسم احساس غلط یا درست وجود ندارد که بر اساس آنها کاری را انجام دهیم. احساسی مانند خشم یا انتقام فقط باید تجربه شوند ولی با آگاهی به اینکه چیزی که تجربه می کنیم جز یک احساس نیست.

    ۳. یافتن”چرای” خود: دلیل احساسی که تجربه کردید را پیدا کنید. کدام ارزش و دلیل شخصی باعث واکنش احساسی شما شده؟

    ۴. گذشت: در اینجا شما باید عادت های رفتاری را در خود پرورش دهید تا با ارزش های شما همخوان باشند. هدف ارادی یعنی هدفی که موافق ارزش های شما باشد، هدف جبری یعنی هدفی که در تضاد با باور های شما باشد. مثلا تحقیقات نشان داده اگر دلیل شما برای کاهش وزن این است که دکتر گفته و یا “باید” از روی شرم و خجالت وزن کم کنید این باعث می شود که وسوسه شما در نگاه به یک تکه کیک بیشتر شود. اما یک هدف ارادی(یا خواستنی) وقتی است که دلیل وزن کم کردن شما برای سلامت شماست یا اینکه می خواهید کارهای روز مره تان را راحت تر انجام دهید. به عبارتی دلیل شما برای این هدف به ارزش های شخصی شما مرتبط است. در این صورت وسوسه شما برای خوردن کمتر می شود. اگر اهداف شما همسو با ارزش های شما باشد آن وقت است که تغییر واقعی را در زندگی احساس می کنید.
    آخرین ویرایش: پنجشنبه 19 مرداد 1396 11:37 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 31 ... 2 3 4 5 6 7 8 ...